|
يه پسره خوش تيپ و "خوشگلي" به نام "ممد" داره پياد رو شهرشونو متر ميكنه! اوفــــــــــــــــــــــ....! « پسر دختررو نيگاه كن! عجب خوشگله! بريم دنبالش من اينو ميخوام» يكي از رفقاي بيحالش ميگه: «بي خيالش ممد! باب تو كه با "پارميدا" و اون دختره جلفه، اسمش چي بود؟ اها "رزيتا"! هم دوستي! سومي رو ميخواي چي كار ديگه؟» -اونا بچه ان! اين بزرگه! عاشقش شدم! ميخوام باهاش عروسي كنم! -lol.....عروسي! بيشين بينيم باو! پارسال هم كه با "شيده" دوست ميشدي همينو گفتي! سر اينكه شادمهر عقيلي خواننده مورد علاقش بود ولش كردي. . . خلاصه هفته ها ميگذره و اين دختره هم راضي ميشه! . . دختره ميره پهلو دوستش و شروع ميكنه به حرف زدن: -سپيده فهميدي با يه پسره به اسم ممد دوست شدم؟ -نه! مگه با "احسان" دوست نبودي؟ -نه باب! احسان با "شادي" دوست شد، منم ولش كردم. -خب ممده چجور ادميه؟ -خيلي بچه خوبيه! قبلا با هيچكس دوست نبوده! منم چون تجربه داشتم، گذاشتم دو هفته بيفته دنبالم تا ولم نكنه! خيلي دوسش دارم، هيچكس بهتر از ممد نيست. ميخوايم با هم درس بخونيم، يه دانشگاه در بيايم و بعدا عروسي كنيم! -lol...بيشين بينيم باو....با علي هم كه دوست شدي همينو گفتي! -برو بمير! ممد خيلي گله! منم خوشگلم! تو حسوديت ميشه . . . «ای زیبا، خود را در عشق بیاب، نه در چاپلوسی آینه!»----> تاگور به سخره گرفتن احساسات..........! پ.ن : يه اهنگ خوشگل پشت وبلاگ گذاشتم! نخواستم تيكه شه واسه همون شايد يكم طول بكشه تا اجرا شه. + Writed In 11 Apr 2009 By Mostafa |
|
| ||||||