تبليغاتX
My Rainy Tomb - خدا خيلي بزرگه. نه ؟

My Rainy Tomb

گل افتابگردان

از شرم سرخ شد

كه گل بينامش را خويشاوند خويش بداند.

افتاب بر آمد

و به او لبخند زد و گفت :

"عزيزم چگونه اي"


خدا هم، همين كارو داره با من ميكنه.

كم كم دارم بهش علاقه مند ميشم.

با اينكه خيلي به آدما سخت ميگيره ولي دوستشون داره و دوستايي رو سر راه ادما قرار ميده كه مثل يه فرشته حرفاشو بهت ميزنن.



+ Writed In 24 Feb 2009 By Mostafa |


White Tomb X

عشق را كودكان توپ به دست نميدانند
و من در بين انها خجل ميشوم
تا گل نرگس را در ميان دستانت بگذارم
و به سرخي لبهابت چفت شوم




Home
Email



Profile



Archive

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387



Census



My Favorite Music


My Friends

تک ستاره عاشق
دوست دارم سرما بخورم
تلخ ها و شیرین ها
خط خطي
شوق فرياد
چرت و پرت
پسر بهار
سیاهچاله
دو تا استار كوچولو
خانه متروک
جيـــــــــــــــــغ !
هرج و مرج در سیناپس ها
آلونك جغد نادون
مرگخواران
iMpaSse
تك درخت
دل نوشته هاي يك تنها
گل رزی که از لجن زار رویید
یک روز همه چیز تمام می شود
درياي من
Miss Mosbati
كليك رنجه بفرماييد..!
خاطرات یه پسر بد
اتاقم
تمام نا تمام من با تو تمام می شود...
نسيم
نوشته ها و خاطرات من
سايه
سونات مهتاب
just ME
هر کسی نغمه خود خواند
رویاهای کاغذی