تبليغاتX
My Rainy Tomb - اي كاش ميتوانستم آنگونه باشم !

My Rainy Tomb

.... و انگاه آفتابگرداني از گوشه اي طلوع كرد و به ميان كارهاي ما سرك كشيد . و ما هيچ ندانستيم آمدنش از كدامين سو بود .ميديدمش كه هر روز از سحرگاهان يك جا مينشيند ، و بالا امدن خورشيد را نظاره ميكند ، و تا شامگاهان ، همچنان روي بر او نگه ميدارد و با او ميگردد . آنگاه تازه دانستيم كه چرا به او ميگويند « آفتابگردان » !

و از آنجايي كه خورشيد در اسطوره ها نماد « حقيقت » بود ، آفتابگردان را نكو داشتيم . و خواستيم با ما بماند ونشان ما باشد ؛ نه به آن نشان كه خود را حقيقت بپنداريم و نه حتي به ان توهم كه روي خود را به سوي حقيقت بدانيم ؛ بلكه تنها به نشان آرزويي كه در سويداي قلبمان روييدن گرفته بود ، كه :« اي كاش ميتوانستيم آنگونه باشيم . »

+ Writed In 19 Oct 2008 By Mostafa |


White Tomb X

عشق را كودكان توپ به دست نميدانند
و من در بين انها خجل ميشوم
تا گل نرگس را در ميان دستانت بگذارم
و به سرخي لبهابت چفت شوم




Home
Email



Profile



Archive

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387



Census



My Favorite Music


My Friends

IMM®l2†AL
تک ستاره عاشق
مشق تنهایی
تلخ ها و شیرین ها
خط خطي
شوق فرياد
چرت و پرت
پسر بهار
خانه متروک
جيـــــــــــــــــغ !
هرج و مرج در سیناپس ها
آلونك جغد نادون
iMpaSse
تك درخت
گل رزی که از لجن زار رویید
یک روز همه چیز تمام می شود
درياي من
Miss Mosbati
اتاقم
نسيم
نوشته ها و خاطرات من
just ME
هر کسی نغمه خود خواند
رویاهای کاغذی