همه ما عادتي هستيم.عادتي كار مي كنيم ، عادتي زندگي ميكنيم . در طول روز
هيچ چرايي براي ما به وجود نمي ايد . هيچ سوالي مطرح نميشود . خيلي كه
شاهكار كنيم چند سوال درسي از معلم كلاس ميپرسيم .
در روز چند ساعت با خود فكر ميكنيم ؟
ايا تا به حال فكر با خود فكر كرده ايم كه جند نفر از بچه هاي هم سن وسال
ما در كنج خانه هاي روستايي خود از حداقل امكانات برخوردارند و چرا ؟
ايا فكر كرده ايم كه اگر پدر ما از روستاي احمد اباد قزوين بو د ، ما ديگر ما نبوديم ؟ شايد الان داشتيم توي مزرعه وجين ميكرديم و شايد هم فردي
بزرگ مثل دكتر مصدق بوديم . ايا فكر كرده ايم كه چرا ژوبين سوار بر پاترول
مشكي اش توي خيابان ايران زمين بالا و پايين ميرود و ما توي اتوبوس كفش
لگد شده مان را پاك ميكنيم وقاسم سوار بر الاغ پدرش دنبال باز كردن نهر آب
است ؟
ايا فكر كرده ايم كه چرا آن جوان روستايي آهنگ «هتل كاليفرنيا» را نشنيده
و كانال فلان ! ماهواره ي اروپا را نديده ؟ چرا او نميتواند در «گاردن
پارتي» دوستش شركت كند ؟ و صدها سوال مثل اينها وجود دارد كه ما بايد در
ذهن خود جوابي براي آنها پيدا كنيم .
اصلا من ميخواهم يك نظريه جديد مطرح كنم . { نا گفته نماند كه اين اولين
نظريه من نيست قبلا هم از اين افاضات زياد داشته ام . مثلا نظريه اولم اين
است كه راه رفتن هر فرد همانند نوك انگشتانش منحصر به فرد است ! و هرشخصي
از نظر راه رفتنش قابل تشخيص است . هر نظريه اي قابل ازمون كردن است
(البته شايد صدها نفر همين نظريه را داده باشند)} و اما نظريه جديد :
«هركسي كه در طول روز كمتر از 10 سوال در ذهنش شكل بگيرد ، حداقل يك نقص
فني دارد و هركسي كه در طول روز بيشتر از 100 سوال در ذهنش شكل بگيرد و
حداقل جواب يكي از آنها را بفهمد ، دانشمند است»
به قول سهراب سپهري چشمهمان را بايد بشوييم و جور ديگري ببينيم :
« كه چرا ميگويند : اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر
زيباست
و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست»
و يا اينكه از دريچه ذهن مرحوم پرويز شاپور به زندگي نگاه كنيم ؛ ايا تا به حال فكر كرده ايم كه :
«اگر خرطوم فيل را سوراخ كنيم ، ني زن هنرمندي از آب در مي آيد .
گل هاي آفتابگردان در روزهاي ابري احساس بلاتكليفي ميكنند .
ماهي ها نميتوانند در ايام كودكي خاك بازي كنند .
بادكنك ها نمي توانند يك سوزن به خودشان بزنند و يك جوالدوز به ديگران.
گربه ها بيش از ديگران به فكر آزادي پرندگان محبوس هستند.
و باد ، كلاه سر كسي نميگذارد.......»
+
Writed In 7 Oct 2008 By Mostafa
|