تبليغاتX
My Rainy Tomb - تا حالا فكر كردي...!؟

My Rainy Tomb

همه ما عادتي هستيم.عادتي كار مي كنيم ، عادتي زندگي ميكنيم . در طول روز هيچ چرايي براي ما به وجود نمي ايد . هيچ سوالي مطرح نميشود . خيلي كه شاهكار كنيم چند سوال درسي از معلم كلاس ميپرسيم .
در روز چند ساعت با خود فكر ميكنيم ؟
ايا تا به حال فكر با خود فكر كرده ايم كه جند نفر از بچه هاي هم سن وسال ما در كنج خانه هاي روستايي خود از حداقل امكانات برخوردارند و چرا ؟
 ايا فكر كرده ايم كه اگر پدر ما از روستاي احمد اباد قزوين بو د ، ما ديگر ما نبوديم ؟ شايد الان داشتيم توي مزرعه وجين ميكرديم و شايد هم فردي بزرگ مثل دكتر مصدق بوديم . ايا فكر كرده ايم كه چرا ژوبين سوار بر پاترول مشكي اش توي خيابان ايران زمين بالا و پايين ميرود و ما توي اتوبوس كفش لگد شده مان را پاك ميكنيم وقاسم سوار بر الاغ پدرش دنبال باز كردن نهر آب است ؟
 ايا فكر كرده ايم كه چرا آن جوان روستايي آهنگ «هتل كاليفرنيا» را نشنيده و كانال فلان ! ماهواره ي اروپا را نديده ؟ چرا او نميتواند در «گاردن پارتي» دوستش شركت كند ؟ و صدها سوال مثل اينها وجود دارد كه ما بايد در ذهن خود جوابي براي آنها پيدا كنيم .
اصلا من ميخواهم يك نظريه جديد مطرح كنم . { نا گفته نماند كه اين اولين نظريه من نيست قبلا هم از اين افاضات زياد داشته ام . مثلا نظريه اولم اين است كه راه رفتن هر فرد همانند نوك انگشتانش منحصر به فرد است ! و هرشخصي از نظر راه رفتنش قابل تشخيص است . هر نظريه اي قابل ازمون كردن است (البته شايد صدها نفر همين نظريه را داده باشند)} و اما نظريه جديد : «هركسي كه در طول روز كمتر از 10 سوال در ذهنش شكل بگيرد ، حداقل يك نقص فني دارد و هركسي كه در طول روز بيشتر از 100 سوال در ذهنش شكل بگيرد و حداقل جواب يكي از آنها را بفهمد ، دانشمند است»
به قول سهراب سپهري چشمهمان را بايد بشوييم و جور ديگري ببينيم :
« كه چرا ميگويند : اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر
                                                                      زيباست
و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست»
و يا اينكه از دريچه ذهن مرحوم پرويز شاپور به زندگي نگاه كنيم‌ ؛ ايا تا به حال فكر كرده ايم كه :
«اگر خرطوم فيل را سوراخ كنيم ، ني زن هنرمندي از آب در مي آيد .
گل هاي آفتابگردان در روزهاي ابري احساس بلاتكليفي ميكنند .
ماهي ها نميتوانند در ايام كودكي خاك بازي كنند .
بادكنك ها نمي توانند يك سوزن به خودشان بزنند و يك جوالدوز به ديگران.
گربه ها بيش از ديگران به فكر آزادي پرندگان محبوس هستند.
و باد ، كلاه سر كسي نميگذارد.......»
   

+ Writed In 7 Oct 2008 By Mostafa |


White Tomb X

عشق را كودكان توپ به دست نميدانند
و من در بين انها خجل ميشوم
تا گل نرگس را در ميان دستانت بگذارم
و به سرخي لبهابت چفت شوم




Home
Email



Profile



Archive

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387



Census



My Favorite Music


My Friends

IMM®l2†AL
تک ستاره عاشق
مشق تنهایی
تلخ ها و شیرین ها
خط خطي
شوق فرياد
چرت و پرت
پسر بهار
خانه متروک
جيـــــــــــــــــغ !
هرج و مرج در سیناپس ها
آلونك جغد نادون
iMpaSse
تك درخت
گل رزی که از لجن زار رویید
یک روز همه چیز تمام می شود
درياي من
Miss Mosbati
اتاقم
نسيم
نوشته ها و خاطرات من
just ME
هر کسی نغمه خود خواند
رویاهای کاغذی